سنگ پای صحبتم را تو دزدیده ای
آری می دانم
لکه ی سرخی است این نگ بزرگ
جاده که عقل ندارد بفهمد
من کجای این دنیا گم شده ام
چشم داری نگاه کن
وای دوباره کامیون های نفهمی آمده اند
یک نگاه سنگین، دستی سلام و دروغی تازه
امروز صبح پای صبحانه غرور
زیر لایه های فهم خود مخزنی از نفهمی پیدا کرده ام
چقدر خوشحالم، چون نفهمیدن بهتر است
خر بودن که بدنیست، اینجا یعنی بزرگ
آن طرف را نگاه کن، خدا نشسته است.
و باز ترک های کنار جاده، که مرا به انتهایی این سکوت دعوت می کند.
خط ممتد وسط جاده شرمنده می شود.
اگر بفهمد با یک کامیون نفهمی آمده ام
این کجای دنیاست
تو کجای دل من؟؟؟؟ . . .
فهمیدن آری بهتر است
و باز سئوالی تکرار را نفس می کشد
چگونه می شود این همه سکوت
آرزومند آرزوهایتان
كامیار
نوع سخن :
اتاق آبی خاطره ها،
عکس های دلتنگی یک مرد،
برچسب ها :