تبلیغات
کلبه ی "عشق و هستی" - مطالب اتاق آبی خاطره ها
 
کلبه ی "عشق و هستی"
من آنروز را انتظار میکشم . . آنروز که بیایی . . حتی روزی که دیگر نباشم. . . باز هم انتظار می کشم
 
 



قول . . . . قول است

 

بلندی های تو را، کوچ هایم نمی شوند

و در کنارهای رود زندگی

شستن کاسه عمرم به اندازه ی نفهمیدن های تو

بی ارزش است



به ادامه مطلب رجوع کنید





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : سه شنبه 13 دی 1390 :: از جانب : کامیار


سوال دارم از تو

از تو خدا

سوالی به اندازه ی بزرگیت که بزرگ میشد در ذهن های کوچک ما

که میفشرد دستهایم را به خاطر خوردنه یک سلام صبحگاهی

و دوباره از من که نمیدانم

در واپسین دقایق این ازدحام سرخ

کدام جواب را برای خویش بپوشانم

ای تو

همبازی کابوس های شیرینم

که با تیپایی از خواب های خاکستری مرا

به انتهای کوچه ی تنهاییم بدرقه میکردی

 

شاید دور باشد این قلب های نزدیک ما؟؟!!!

من از دورهای نزدیک نمیترسم

از نزدیک های دور میترسم

که در توهم بودن هایم تو را یاری میکند

 

خدای خوب، خدای  شیرین و گاهی هم شور

چقدر دوست داشتم بستنی های تو را از ته لیس باشم

و دیکته هایت را زیر چشمی دید بزنم

اما نشد و دوباره این معلم سخت پوستمان

همان معلم دینی را می گویم

با آن عینک ته استکانی لجن پوشش

که دست های ظریف ذهنه مرا دوباره با ترکه میبست

و یادمان میآورد که خدا

خداست و ما هیچ


آرزومند آرزوهایتان

کامیار (نکیسا)





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : شنبه 29 مرداد 1390 :: از جانب : کامیار




دور میزنم

تمامی آن قدم های کودکیم را، دور میزنم

و به دنبال سگی ولگرد

در کوچه های خوشبو شده از فاضلاب های

فکر بشری، تو را فکر میشوم . . . 

 

دور میزنم

آخرین صداقت مرده ام را

- - - - ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ 

و سلام میکنم

رختخواب هوس سالخورده ی تو را

 

آری من دور میزنم

نفس کشیدن های قسطی عقل دستگیر شده ام

و کفش های  سکوتی تا لجن فرو رفته را

در ابتدای این سخن تا ابد به مرخصی سفرهای زیارتی میفرستم

تا بگویند روشن فکر

یعنی تو


آرزومند آرزوهایتان

کامیار






نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : شنبه 18 دی 1389 :: از جانب : کامیار


 

آنان که صداقت مرا می دزدیدند                     

یادم ندادند چگونه می شود دروغ شد

چطور سیب سرخ آرزوها را                       

در کنار یک غروب سرد تا ته لیس زد و تمام کرد

و با نیمکتی برهنه از فحش های همیشگی       

به انتظار تو، تو که مرا از نو با پاکن سوسمار بچگیت پاک کردی

شاید این نیمکت دیگر اشکی برای قصه های تکراری من

در تاقچه ی خاطرات خاک خرده اش نداشته باشد

پارک، . . . لاله، . . . ، پارک لاله های بی رنگ

ترسیده از هجوم چکمه های عمو نوروز های عید قربان

و باز تنهایی من در اتاقی

که آخرین صداقتم به آن ختم می شود

بودنم را در مقابل چند سکوت مبهم

به داشته هایم فروختم

آری این هستی در من جاریست

و هستی بی چون و چرای تو

در سقوط یک نگاه که هرگز نچشیدم

مرا تا رسیدن به هستی هایم دنبال می کند

 

 

شاید باشم آنروز که بیایی


آرزومند آرزوهایتان

کامیار

 





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : شنبه 24 مهر 1389 :: از جانب : کامیار


آن شب ها سهم من از دنیا

یك نیمكت، گریه بیشتر نبود

و مادرم

تمامی خستگی هایش را برایمان شام می پخت

پدر هم كابوس هایش را زیر قالی پنهان می كرد

و جعبه ی پر حرف خانه هم، یكریز معجزه نشان می داد

اما من، دوباره دزدكی كابوس های پدرم را كش می رفتم

سهمیه دارد، آری خواب ها نیز سهمیه بندیست

رنگی گران است، سیاه و سفید ارزان . . .  چینی

باز یادم رفت قبل اینها

یك بغل بغض، یك نقاب ارزان برای فردای تو

یك دروغ زیبا، درخور كمالات تو

تا با آن زیباتر شوی

01/06/88

 (نکیسا)




نوع سخن : شعرهای من، اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : جمعه 1 مرداد 1389 :: از جانب : کامیار


 

سنگ پای صحبتم را تو دزدیده ای

آری می دانم

لکه ی سرخی است این نگ بزرگ

جاده که عقل ندارد بفهمد

من کجای این دنیا گم شده ام

چشم داری نگاه کن

وای دوباره کامیون های نفهمی آمده اند

یک نگاه سنگین، دستی سلام و دروغی تازه

امروز صبح پای صبحانه غرور

زیر لایه های فهم خود مخزنی از نفهمی پیدا کرده ام

چقدر خوشحالم، چون نفهمیدن بهتر است

خر بودن که بدنیست، اینجا یعنی بزرگ

آن طرف را نگاه کن، خدا نشسته است.

و باز ترک های کنار جاده، که مرا به انتهایی این سکوت دعوت می کند.

خط ممتد وسط جاده شرمنده می شود.

اگر بفهمد با یک کامیون نفهمی آمده ام

این کجای دنیاست

تو کجای دل من؟؟؟؟ . . .

فهمیدن آری بهتر است

و باز سئوالی تکرار را  نفس می کشد

چگونه می شود این همه سکوت


آرزومند آرزوهایتان

كامیار





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، عکس های دلتنگی یک مرد، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1389 :: از جانب : کامیار


 

سوال؟!!

من در برابر جوانیم نشسته ام

تو بگو . . .  امید به رفتن است!

یا ترس از بوی کاه را گرفتن؟؟؟

خفه شو، . . . . واژه ای عاشقانه است!

و کلاغ ها در صف این پانتومیم رنگین سر و دست می شکنند

من دلم می خواهد باغ سیب را تصور کنم

اما چه کنم، که شُرط ذهن من کوتاه است

و ذهن الکن جایی برای حرف گنده ندارد

همیشه سئوال، همیشه یک چک، فرقی نمی کند چَک یا چِک

از اینها که زیاد داریم ؟!!

و باز خورشیدی کاغذی . . . حرف هایی تا خورده . . . بچه ای نشسته بر تولد مادری مرده . . .  سرگرمی که به دنبال حوسش می رود . . .

و در آخر این کابوس

از تو می پرسم کجایی دنیای ما جای این میمون را کم داشت ؟

14/01/89

 (نکیسا)


 





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : یکشنبه 15 فروردین 1389 :: از جانب : کامیار
( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
محفل عشق و هستی
کلبه ی عشق و هستی تلاشی کوچک اما زیبا برای هر چه زیباتر شدن ایران، وطن زیبای ما می باشد. نکیسا تخلص مدیر محفل عشق و هستی (کامیار) هست. از دوستان گرامی که مایل به همکاری با این محفل هستند تقاضا می شود با مدیریت از طریق ایمیل تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ: کامیار
راهنمای اصلی
سرفصل
اندوختگاه سخن
سخنان تازه
نویسندگان
پیوندها
برگه کناری
دیدگاه ها
نظرتون در مورد محتوای محفل عشق و هستی چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
واپسین بازدید :
واپسین بروز رسانی :
جستجو
آگهی
 
 
 
Lock saving script