کلبه ی "عشق و هستی"
من آنروز را انتظار میکشم . . آنروز که بیایی . . حتی روزی که دیگر نباشم. . . باز هم انتظار می کشم
 
 





نوع سخن : شعرهای من، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : پنجشنبه 5 مهر 1386 :: از جانب : کامیار

زمان تنها بازیچه ای است در دستان من و تو
که می تواند ما را به بازی بگیرد
و همچون کودکی محو تماشای بازی خود می شویم
برگ ها می افتند
خزان بهانه است
باران می بارد
ابر نشانه است
دوستی ها می میرند
نفرت تنها دلخوشی کودکانه است
تو نیز باران را دوست داری
می دانم آری می دانم
چرا آبی بودن را نمی خواهی؟
چرا؟
کاش می شد رنگ ها را قاطی کرد
آسمانم را نیز با آن آمیخت
و به امید آمدن زیبایی دیگر
دوباره از نو متولد شد


(نکیسا)





نوع سخن : شعرهای من، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : چهارشنبه 4 مهر 1386 :: از جانب : کامیار

کوههای من
تو ای زمین همیشه سبز
ای آنکه تا ابد استوار با من هستی
چه گویم از من این همه یأس از این همه غم
از این همه فسیل هایی که هستند در کنارم
پدر، تو مهربانی با من
و زمین ای مادر همیشه سبز، دوستت دارم
دیگر چرا غم، چرا یأس در دست داشته باشم
دوست دارم عاشق کنم
با کسی که آنقدر بزرگ دل باشد
که برای دنیا شدن من
احتیاجی به کوچک شدن نداشته باشم
ای مادر، ای پدر شما دنیایی هستید آبی و سبز
باد را نمی دانم چه نسبتی است با من
اما می وزد بر این پهنه ی تاریکی های من
می دانید می میرم، اگر بمانم
اگر ندانم، اگر بخواهم دیگر ندانم
مرگ را به آغوش می کشم
می دانم می میرم اگر تو را نخواهم
ای . . . . . . .
(نکیسا)

منتظر نظرات سازنده شما یار همیشه سبز هستم





نوع سخن : شعرهای من، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : چهارشنبه 4 مهر 1386 :: از جانب : کامیار

آسمان شهر ما آبی نیست

باران هایش همه ارغوانی شده است

شاعری در کوچه‌ها نیست

راه نمی رود شعر

همه در خواب زندگی می کنند

خواب ها طولانی شده اند

خواب ها زندگی شده اند

ابرهامان نای گریستن بر این زمین تاریک را ندارند

وای چه فسیل هایی در خیابان راه می روند

و به امید روز مدفون شدن ندگی می کنند

ساعت هشت صبح بیدار شده است

امروز نیز مانند فرداهایمان تکرار را صدا می زند

و چه کتاب های قدم نخورده ای

که در گنجه ی عمرم خاک می خورند

و تنها لبخندهای مضحکی گاه گاه نصیبشان می شود

من در اتاقی آبی از رویاهایم

به کدام گذشته و آینده ای دل بسپارم

تا به امید روزی که من نیز یک فسیل بشوم

اینجا شهر مردگان است

تو نیز مرده ای

(نکیسا)





نوع سخن : شعرهای من، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : یکشنبه 4 شهریور 1386 :: از جانب : کامیار
( کل صفحات : 5 )    ...   2   3   4   5   
محفل عشق و هستی
کلبه ی عشق و هستی تلاشی کوچک اما زیبا برای هر چه زیباتر شدن ایران، وطن زیبای ما می باشد. نکیسا تخلص مدیر محفل عشق و هستی (کامیار) هست. از دوستان گرامی که مایل به همکاری با این محفل هستند تقاضا می شود با مدیریت از طریق ایمیل تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ: کامیار
راهنمای اصلی
سرفصل
اندوختگاه سخن
سخنان تازه
نویسندگان
پیوندها
برگه کناری
دیدگاه ها
نظرتون در مورد محتوای محفل عشق و هستی چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
واپسین بازدید :
واپسین بروز رسانی :
جستجو
آگهی
 
 
 
Lock saving script