به یاد تو ایران...
ای خاک گهرخیز
ای سرمه چشمان همه غمزدگانت
ای پهنه تاریخ
من با تو و نام تونفس می کشم از شوق
بایاد تو ایران
با یاد تو و آن همه فخری که ترا بود
با کوروش و دارا
با یاد سیاوش
با پنجه ی آرش
با یاد تو و رستم دستان
تهمینه عاشق
با یاد هزاران دل پر غصه مردان و
زنانت
از جور و جفایی که تو بر دوش کشیدی
از گردش ایام چه دیدی و شنیدی
اسکندر و ویرانی و نیرنگ و تطاول
چنگیز که غرقابه خون بر سر هر کوچه
به پا کرد
نا اهلی قاجار
بد مستی تاتار
افسوس و دریغ از غم نامردی ایام
ای مست دل آزرده خون ریخته در جام
هر گنج که در سینه پرمهر نهفتی
قومی به تطاول به جفا برد
از گردش ایام چه دیدی و شنیدی؟!
ای خاک ستمدیده مغرور
اکنون چه گذشته است که خاموشی نشستی؟
اکنون چه گذشته است که اغیار ترا حرمت
پیشین نگذارند؟
اکنون چه گذشته است که
هرناکس بی اصلی
بر دامن پاک تو زندچنگ
ایران من ای سینه ام از عشق تو صد چاک
ای آه جگرسوز تو سر برده به افلاک
امروز چه فخری به تو دارد
این قوم که روزی همه رویای کفی خاک
ترا داشت
اکنون چه گذشته است ...
شاعر : فریدون فراهانی
با سپاس فراوان از دوست خوبم پریسا بابت شعر زیبای ارسالی ایشون
آرزومند آرزوهایتان
کامیار
نوع سخن :
گزیده اشعار ناب،
برچسب ها :