تبلیغات
کلبه ی "عشق و هستی" - نگاهی به کتاب پرویز دختر ساسانی اثر صادق هدایت 1307
 
کلبه ی "عشق و هستی"
من آنروز را انتظار میکشم . . آنروز که بیایی . . حتی روزی که دیگر نباشم. . . باز هم انتظار می کشم
 
 







در این کتاب صادق هدایت نگاهی اجمالی در غالب یک داستان تراژدی از زندگانی دختری به نام پروین در دوره ساسانی دارد. دوران جوانی این دختر مصادف با حمله و غارت تازی های بادیه نشین اعراب در دوره ی خلافت عمر بوده است که به صورت بسیار خلاصه کشتار و غارت و قتل عام مردم با فرهنگ و متمدن ایران زمین را به دست این یاغیان و مردم دون مایه به تصویر می کشد. بنده در این مقاله تلاش می کنم تا با بیان چند نمونه از متن اصلی داستان و تحلیل و خلاصه نویسی از مفهوم کلی این کتاب معرفی هر چند مختصر از این اثر ناب برای دوستان گرامی داشته باشم.


به ادامه مطلب رجوع کنید



1- چهره پرداز – از هنگام جهانداری مهابادیان تا کنون بکشور ایران چنین گزندی نرسیده بود گوئی فرمانروائی هرمز سپری شده اهریمنان و دیوان بر بنگاه او جایگزین شده اند آنان کوشش می کنند زبان آئین و هستی ما را بر اندازند و به بهانه آوردن کیش نوین و دست آویز شدن به آن از هیچگونه جور و ستم خودداری نمی کنند آماج آنها کشور گشائی است و لشکریانشان مانند ملخی که برگشت زار گندم بزند روی آبادی های ما ریخته همه را وادار کردند تا آئین آشوئی را رها کرده وگرنه باج بپردازند دسته آب و خاک نیاکان را بدرود گفته بکشورهای بیگانه کوچ کرده اند تازیان بیابان نورد سوسمار خوار که سالها زیر دست ما بودند و بما باج می پرداختند . . .!

2- چهره پرداز سرفه می کند با خودش – آه دیروز بود . . .  دیروز  . . .  تازیان ریختند  . . کشتند  . . .  بردند  . . . سوزانیدند . . . آیا چه کرده ام ؟ . . . . هیچ نمیشنوم !  . . . آیا هنوز در کشمکش هستند؟  . . .  فریادها دور می شود . . . خاموشی . . . آیا خواب میبینم؟  . . . کی مرا جستجو می کند؟ . . .  زمین و آسمان غرش می کنند . . . دیوان و ددان زنجیر خود را پاره کرده اند . . . همه نیروهای بنیان کن نیروهای ویرانی بسر نوشت تاریک ایران گریه می کنند . . . کشور تیره بخت لگد کوب ستوران اهریمنان شدی!  . . . همه مردمان آزاد جهان نمی توانند . . . نه دیگر نمی توانند تو را از زیر منجلاب چرکین تازیان برهانند . . .  ستمکاران پشت تو را زخم کردند . . .  ایران دردم واپسین است . . .  آهسته خفه میشود . .  ریسمان دور گردن آنرا فشار می دهد.

3- هیهات که همه خوشی ها و سرسبزی ها و خرمی ها پایمال شد رفت  . . . این سرزمین خرم و دلکشی که بهشت بر آن رشک می برد همه کشت زارهایش ویران و باغ و بوستانش آرامگاه دوم شد ستمگری سرتاسر آنرا فرا گرفت . . .  ایران این بهشت روی زمین یک گورستان ترسناک مسلمانان شد . . . میهن  . . . . میهن اب و خاک ما

4- ما برای نگهداری آزادی خودمان جنگیده ایم. هیچگاه بنام کیش و آئین با دیگران جنگ نکرده ایم و کیش و رفتار و روش دیگران را پست نکرده ایم آنها را آزاد گذاشتیم شما خودتانرا دانشمند می دانید لیکن از خداشناسی بو نبرده اید مردمان تازه بدوران رسیده چشم و دل گرسنه چگونه از کیش خودمان جلو ما گفتگو می کنید؟ کیش ما به کهنگی و سالخوردگی جهان است شما مردمان دیروزه می خواهید و خشور (پیغمبر) ما بشوید؟ به ببینید شما خودتان را در راه راست میدانید و مانند دیوان و ددان رفتار می کنید خدائی که شما می پرستید اهریمن خدای جنگ خدای کشتار خدای کینه جو خدای درنده است که خون می خواهد شالوده کارهای شما روش و رفتار شما روی شکنجه و پستی است بخون آدمیان تشنه هستید همه کارهایتان زمین را چرکین و نژاد آدمی را پست می کند.

5- مترجم سردار عرب - روی خاکستر آنها ما شراره دانش را خواهیم افروخت آنچه سوخته نامه های گمراهی بوده پشیمانی ندارد دانش آدمیزاد را خوشبخت نمی کند تنها باید باور کرد و اعتقاد داشت.

6- سردار عرب وارد می شود، پروین بسر تا پای او خیره نگاه می کند عرب نزدیک تر می شود او از جا تکان نمی خورد عرب دست چپ را میاندازد دور گردن پروین و دست راست را زیر چانه او گرفته سر خود ار نزدیک می برد پروین دست برده دسته خنجر او را گرفته آهسته از غلاف بیرون می کشد و برده پشت خود نگاه میدارد عرب بوسه از صورت او می کند کمی عقب می رود میخندد دختر از زیر دست او بچابکی بیرون آمده خنجر را به دو دست گرفته با همه زور و توانائی خود میزند روی پستان چپش و بدون اینکه ناله بکند می خورد بزمین عرب لحظه منگ و مات نگاه می کند غلاف خنجر خود را وارسی می کند بعد با گامهای شمرده و سنگین رفته بخوردان را می آورد پهلوی نعش دختر می گذارد دود غلیظ آن در هوا موج می زند در این بین صدای دور و خفته لرزش سیمهای چنگ که به آهنگ سوزناک از روی خستگی میزنند در هوا بلند می شود سردار عرب رفته چنگه چنگه پارچه های گرانبها و جواهرها را از صندوقچه ها بیرون آورده میاورد میریزد روی جنازه پروین صدای ساز خاموش می شود عرب دست ها را جلو صورت گرفته بعقب می رود.

پرده می افتد

پایان

پاریس 21 آذر ماه 1307



آرزومند آرزوهایتان

کامیار


یا حق





نوع سخن : كتاب خوب، آثار صادق هدایت، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395 :: از جانب : کامیار
محفل عشق و هستی
کلبه ی عشق و هستی تلاشی کوچک اما زیبا برای هر چه زیباتر شدن ایران، وطن زیبای ما می باشد. نکیسا تخلص مدیر محفل عشق و هستی (کامیار) هست. از دوستان گرامی که مایل به همکاری با این محفل هستند تقاضا می شود با مدیریت از طریق ایمیل تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ: کامیار
راهنمای اصلی
سرفصل
اندوختگاه سخن
سخنان تازه
نویسندگان
پیوندها
برگه کناری
دیدگاه ها
نظرتون در مورد محتوای محفل عشق و هستی چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
واپسین بازدید :
واپسین بروز رسانی :
جستجو
آگهی
كمك به كودكان سرطانی

     
     
     
    Lock saving script