تبلیغات
کلبه ی "عشق و هستی" - خلاصه کتاب اینست بوف کور اثر محمد یوسف قطبی (قسمت اول)
 
کلبه ی "عشق و هستی"
من آنروز را انتظار میکشم . . آنروز که بیایی . . حتی روزی که دیگر نباشم. . . باز هم انتظار می کشم
 
 




درود
بعد از مطالعه کتاب بسیار مفید ((اینست بوف کور اثر محمد یوسف قطبی)) لازم دیدم برای دوستداران آثار صادق هدایت، خصوصاً کتاب مشهور ((بوف کور)) قدمی برای خلاصه نویسی کتاب 270 صفحه ای اینست بوف کور بردارم. خلاصه این کتاب چیزی در حدود 6 ماه به طول انجامید البته با در نظر داشتن مشغله بسیار بنده و خودم به شخصه از اینکه ساعات زیادی را به مطالعه و خلاصه برداری و تایپ آن صرف کردم کمال لذت و استفاده را برده ام. لذا برای اینکه دوستان محفل عشق و هستی بتوانند به صورت چکیده از این اثر بی نظیر استفاده کنند بنده به صورت سریالی این پست ها را در وب ثبت می کنم، باشد که مراتب رضایت دوستان و عزیزان را فراهم آورد.

با سپاس فراوان
کامیار
یا حق



خلاصه كتاب این است بوف كورنوشته ی محمد یوسف قطبی 1350

- در این مقاله تلاش بر آن داریم تا خلاصه ای مفید و جامع از كتاب فوق و برگردانی به كتاب بی نهایت زیبای صادق هدایت بوف كور داشته باشیم. امیدوارم دوستان و یاران همیشه همراه محفل ادبی عشق و هستی ما را در پیشبرد این راه بیش از پیش یاری رسانند.

- بوف كور كتابی است سملبلیك، جز به جز آدم ها و اشیاء هر كدام سمبل هستند. شراب، افیون، زن لكاته، پیرمرد، عمو، دو ماه و چهار روز، نهر، سرو، نیلوفر، قلمدان، تصویر مینیاتوری، انگشت سبابه دست چپ، پستوی خانه، پلك های ناسور، لب شكری ،  . . . . همه و همه هر كدام سمبل اند. از این رو روش مطالعه چنین كتاب های سملیكی نیز بدین نحو می باشد، كه بعد از یافتن كلید در تمامی كتاب می بایست این كلید صدق كند.

- در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح را در انزوا می خورد و می تراشد:‌ در اینجا صادق هدایت می توانست از كلمه ی مآنوس و همیشگی درد زندگی به جای زخم زندگی استفاده كند اما به علت اینكه كلمه ی زخم قانع كننده تر و گویا تر در مورد حال او بوده است و این كلمه در ذهن خواننده تداعی كننده مخلوطی از چرك و فساد است و به نحوی تهوع انگیزی چشم را می آزارد و حتی تلفظ كلمه ی زخم با دارا بودن یك ((خ)) در وسط به هنگام تلفظ گلو را می خراشد به گوش خوش آیند نیست. و در ادامه استفاده بی مانند از كلمه ی خوره می باشد كه باز با دارا بودن همان حرف ((خ)) در ابتدا بر شدت تأثیر زخم می افزاید و حالت نفوذی میكرب آن را كه بر پوست و گوشت و استخوان اثر می كند و سال های متمادی فرد مبتلا به مرض را در غفلت نگاه می دارد و ناگهان با وضع فجیع و هولناكی آشكار می گردد، نشان می دهد. و باز به دنبال این كلمه، كلمات ((تراشیدن)) و ((خراشیدن)) با دارا بودن ((شین)) و ((خ)) نه تنها بر شدت تأثیر دو كلمه قبل می افزایند، بلكه پاشیده شدن حرف ((شین)) به هنگام تلفظ در پشت دندان ها بیهودگی توهمات زندگی را از نظر نویسنده به خوبی نشان می دهد.

- آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی، این انعكاس سایه روح كه در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می كند كسی پی خواهد برد؟

در اینجا اگر بدنبال كلید مفاهیم بوف كور هستید می بایست به كلمه ی ماوراء‌طبیعی دقت لازم را داشته باشید این عبارت روح داستان را در بردارد و در ادامه ی این بند راوی داستان از نشان شوم پیشامدهای فراوانی كه از ازل تا ابد، كه سرتاسر زندگی او را مسموم كرده است و به عبارت دیگر چون داغی جاودانه است یاد می كند. راوی داستان را با اول شخص شروع می كند و در این گونه نویسنده برای پروراندن آن باید دارای تسلط كافی باشد تا داستان به نحوی كه خود را با فضل فروشی خودستا روبرو نببیند دنبال كند. از طرف دیگر این ((من)) یك ((من)) عام است یعنی شامل تمام افراد بشر یا لااقل شامل تمام افرادی می شود كه چنین داغی را بر زندگی خود مشاهده كرده و آن زهر را چشیده اند. پس طرح داستان عبارتست از اولاٌ تفكر درباره ((امور ماورای طبیعی)) و ثانیاً نتیجه این تفكر كه به داغی یا زهری تشبیه شده است و ثالثاً نتیجه ای كه از این تفكر و آن داغ در پایان داستان حاصل می گردد.

- من سعی خواهم كرد آنچه را كه یادم هست، آنچه را كه از ارتباط وقایع در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع به آن یك قضاوت كلی بكنم. نه، فقط اطمینان حاصل بكنم و یا اصلاٌ خودم بتوانم باور بكنم – چون برای من هیچ اهمیتی ندارد كه دیگران باور بكنند یا نكنند – فقط می ترسم كه فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم – زیرا در طی تجربیات زندگی به این مطلب بر خوردم كه چه ورطه هولناكی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم كه تا ممكن است باید افكار خودم را برای خودم نگه دارم و اگر حالا تصمیم گرفتم كه بنویسم، فقط برای این است كه خودم را به سایه ام معرفی بكنم – سایه ای كه روی دیوار خمیده و مثل این است كه هرچه می نویسم با اشتهای هرچه تمام تر می بلعد – برای اوست كه می خواهم آزمایشی بكنم:‌ ببینم شاید بتوانیم یكدیگر را بهتر بشناسیم. چون از زمانی كه همه روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم خود را بهتر بشناسم.

در بند فوق چنانكه به وضوح مشخص شده است، راوی به مقام قضاوت می نشیند و شنیده ها و خوانده ها را حلاجی می كند تا از ((ارتباط وقایع)) و پی گیری آن ها به نتیجه ای اجتهادی و فارغ از تقلید برسد و چون همدل و همنفسی ندارد، مخاطبش سایه ای است كه به دیوار افتاده است، ولی این سایه را نباید تنها سایه ای به حساب آورد، بلكه این سایه مردمانی هستند كه او را دیوانه می دانند. مردمان دیگر در نظر نویسنده چون سایه هایی هستند كه حس و ادراك ندارند، نه می شنوند و نه می بینند تنها حركتی دارند ولی با این همه خواری و زبونی كه چون عروسك های خیمه شب بازی به نظر می رسند ادعاهای بزرگ دارند. و نویسنده با اینكه خود را مطرود آنان می داند، اصرار می ورزد كه خود را به آنها شناساند و پیام خود را به آن ها برساند.







نوع سخن : كتاب خوب، آثار صادق هدایت، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : شنبه 1 خرداد 1395 :: از جانب : کامیار
محفل عشق و هستی
کلبه ی عشق و هستی تلاشی کوچک اما زیبا برای هر چه زیباتر شدن ایران، وطن زیبای ما می باشد. نکیسا تخلص مدیر محفل عشق و هستی (کامیار) هست. از دوستان گرامی که مایل به همکاری با این محفل هستند تقاضا می شود با مدیریت از طریق ایمیل تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ: کامیار
راهنمای اصلی
سرفصل
اندوختگاه سخن
سخنان تازه
نویسندگان
پیوندها
برگه کناری
دیدگاه ها
نظرتون در مورد محتوای محفل عشق و هستی چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
واپسین بازدید :
واپسین بروز رسانی :
جستجو
آگهی
كمك به كودكان سرطانی

     
     
     
    Lock saving script