تبلیغات
کلبه ی "عشق و هستی" - شعری دیگر از کامیار - - - ممنوع
 
کلبه ی "عشق و هستی"
من آنروز را انتظار میکشم . . آنروز که بیایی . . حتی روزی که دیگر نباشم. . . باز هم انتظار می کشم
 
 


سوال دارم از تو

از تو خدا

سوالی به اندازه ی بزرگیت که بزرگ میشد در ذهن های کوچک ما

که میفشرد دستهایم را به خاطر خوردنه یک سلام صبحگاهی

و دوباره از من که نمیدانم

در واپسین دقایق این ازدحام سرخ

کدام جواب را برای خویش بپوشانم

ای تو

همبازی کابوس های شیرینم

که با تیپایی از خواب های خاکستری مرا

به انتهای کوچه ی تنهاییم بدرقه میکردی

 

شاید دور باشد این قلب های نزدیک ما؟؟!!!

من از دورهای نزدیک نمیترسم

از نزدیک های دور میترسم

که در توهم بودن هایم تو را یاری میکند

 

خدای خوب، خدای  شیرین و گاهی هم شور

چقدر دوست داشتم بستنی های تو را از ته لیس باشم

و دیکته هایت را زیر چشمی دید بزنم

اما نشد و دوباره این معلم سخت پوستمان

همان معلم دینی را می گویم

با آن عینک ته استکانی لجن پوشش

که دست های ظریف ذهنه مرا دوباره با ترکه میبست

و یادمان میآورد که خدا

خداست و ما هیچ


آرزومند آرزوهایتان

کامیار (نکیسا)





نوع سخن : اتاق آبی خاطره ها، 
برچسب ها :

فرستاده شده در تاریخ : شنبه 29 مرداد 1390 :: از جانب : کامیار
محفل عشق و هستی
کلبه ی عشق و هستی تلاشی کوچک اما زیبا برای هر چه زیباتر شدن ایران، وطن زیبای ما می باشد. نکیسا تخلص مدیر محفل عشق و هستی (کامیار) هست. از دوستان گرامی که مایل به همکاری با این محفل هستند تقاضا می شود با مدیریت از طریق ایمیل تماس بگیرند.

مدیر وبلاگ: کامیار
راهنمای اصلی
سرفصل
اندوختگاه سخن
سخنان تازه
نویسندگان
پیوندها
برگه کناری
دیدگاه ها
نظرتون در مورد محتوای محفل عشق و هستی چیست؟





برچسبها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
واپسین بازدید :
واپسین بروز رسانی :
جستجو
آگهی
كمك به كودكان سرطانی

     
     
     
    Lock saving script