دور میزنم
تمامی آن قدم های
کودکیم را، دور میزنم
و به دنبال سگی
ولگرد
در کوچه های خوشبو
شده از فاضلاب های
فکر بشری، تو را فکر
میشوم . . .
دور میزنم
آخرین صداقت مرده
ام را
- - - - ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
و سلام میکنم
رختخواب هوس
سالخورده ی تو را
آری من دور میزنم
نفس کشیدن های قسطی
عقل دستگیر شده ام
و کفش های سکوتی تا لجن فرو رفته را
در ابتدای این
سخن تا ابد به مرخصی سفرهای زیارتی میفرستم
تا بگویند روشن فکر
یعنی تو
آرزومند آرزوهایتان
کامیار
نوع سخن :
اتاق آبی خاطره ها،
برچسب ها :